مرتضى مطهرى
195
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
فلان نقطه توقف كنيد و به مدينه نرويد و اگر به چشم خودتان ديديد عثمان را دارند مىكشند تا من دستور ندادهام اقدام نكنيد . مخصوصاً گفت مبادا تحت تأثير احساسات خودتان قرار بگيريد ، ببينيد دستور من چيست . مأمورين خودش را فرستاد داخل خانهء عثمان كه همان ساعتى كه عثمان را كشتند شما پيراهن عثمان را و هرچه كه مىتوان از آن استفاده كرد برداريد بياوريد . تعجب است ! انسان مىگويد پيراهن عثمان در شام به دست معاويه چه مىكند ؟ ! اين يك امر تصادفى و اتفاقى نبود ، يك امر پيشبينى شده بود . عثمان زنى دارد به نام نائله كه اتفاقاً اين زن نصايح خوبى به عثمان كرد . به او مىگفت تو حرف على را بشنو ، على را دشمن خودت خيال نكن . على هرچه كه مىگويد حقيقت را مىگويد ، خير تو را مىگويد و خير مسلمين را ، حرف مروان را گوش نكن ، ولى او حرف مروان را گوش مىكرد . وقتى ريختند و مىخواستند عثمان را بكشند اين زن خودش را انداخت روى بدن عثمان كه مانع بشود . يك شمشيرى كه مىآمد يك انگشت اين زن هم بريده شد . همان انگشت را هم بردند شام براى معاويه . بعد اين پيراهن را برد از كنار منبر خودش آويزان كرد ، آن انگشت بريده را هم سنجاق كرد ، شروع كرد هاىهاى گريه كردن : خليفهء مظلوم كشته شد ، ايّها الناس ! انتقام ، انتقام ؛ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً . حالا جهالت هم كمك مىكند : يك كسى هم نپرسيد كه قرآن مىگويد هركسى مظلوم كشته شد ما به ولىّ او اختيار مىدهيم كه بيايد خونخواهى كند ، به تو چه ؟ ! تو كه ولىّ دم عثمان نيستى ! اما باز جهالت و نادانى . مردم هم آمدند . چقدر پاى منبر معاويه بر عثمان مظلوم به قول خودشان گريه كردند ! چقدر از مردم اشكها گرفت ! ترديد اكابر اصحاب على عليه السلام در جنگ با نفاق حالا على با چه كسى بايد بجنگد ؟ با يك كسى كه ماسك اسلام به چهره زده و جامهء اسلام پوشيده است ، با يك كسى كه همواره دم از اسلام مىزند ، با يك مردى - به تعبير پيغمبر اكرم - مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ يَقولُ ما تَعْرِفونَ وَ يَفْعَلُ ما تُنْكِرونَ . اين است كه كار على را مشكل مىكند . اكابر اصحاب اميرالمؤمنين در جنگيدن با اينها شك مىكردند ، مىگفتند چطور ما با مردمى بجنگيم كه اهل قبله هستند ، مثل ما نماز مىخوانند ، مثل ما روزه مىگيرند ، مثل ما قرآن مىخوانند ، مثل ما زكات مىدهند ،